سه شنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۶

آری زرد کوه من…

آری زرد کوه من…

به که گویم ؟ به کدامین سرا سر زنم ؟ شکوه هایم را در کدامین کوی و برزن فریاد زنم ؟

کو همدرنگی که طاقت شنیدن حرف های مرا داشته باشد ؟
کو همدرنگی که حرف های مرا بشنود و صدای گاگریوش گوش ها را کر و دل ها را آزرده نسازد.
کو همدرنگی که با او بگویم ازبی نوایی بختیاری …. دریغا که هرگز نیافتم !
به ناچار خود را به زردکوه می رسانم … آری زردکوه بختیاری
همان کوهی که تاریخ ایل مرا به چشم دیده و در دل خود ثبت کرده است .
همان کوهی که هر نقطه اش جای پای اجداد و نیاکانمان بوده است به وقت کوچ
همان کوهی که یادآور خاطرات تلخ و شیرین گذشتگان ماست.
پس ای زردکوه من … تو بشنو … چرا که تنها وقتی با تو بگویم آرام می گیرم و چه آرامش دردناکی!


زردکوه با تو از ایل می گویم از بختیاری…
دیگر « دست یک دادن » و « جون سی یک دادن » برایمان سخت شده است .
دیگر « وا یک بیدن » و « روندن دشمن » آسان نیست.
دیگر « هیاری » و « گوگری » واژه های غریبی برایمان شده اند .
دیگر کبک های تاراز هم آواز سر نمی دهند
در گوشه و کنار کودکانی که هنوز هم زیر چادرهای فرسوده و مندرس درس میخوانند کم نیستند اما نمیخواهیم این ها را ببینیم.
اگر اشک کودکان تهیدست حاشیه کارون نبود ، کارون همواره خشک و بی آب می بود اما …
اگر سرزمین های اجدادی مان به زیر آب نمی رفتند دریاچه سد کارون اینقدر وسیع نمی شد اما …
فقر ، بی سوادی ، آوارگی ، محرومیت و …
همه و همه دست به دست هم داده اند تا برای بختیاری نه بختی بماند ، نه یاری
اما نه …
« گریه و سوگواری سودی ندارد . اشک و آه همیشه بی ثمر بوده است » باید به پا ایستاد . باید کاری کرد باید به جنگ با فقر ، بی سوادی و … رفت . باید ناملایمت ها را ریشه کن کرد .
باید آیین ها را زنده کرد ، هیاری ، گوگری ،همدلی ….
تنها در سایه این ها ست که ایل سامان می گیرد .

نوشته شده توسط مدیر سایت در چهارشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۸:۱۱ ق.ظ

دیدگاه