سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷

سالروز بزرگداشت خیام – ۲۸ اردیبهشت

سالروز بزرگداشت خیام – ۲۸ اردیبهشت

عُمَر خَیّام نیشابوری (نام کامل: غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری) (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور – درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری[۴] هم نامیده شده‌است،فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجهالحق» بوده‌است؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آن‌که رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالدرباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶ – ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعات‌اش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است. ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم‌ترین کارهای اوست.

شماری از تذکره‌نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده‌اند.صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بوده‌است، بسیار بعید می‌نماید، زیرا از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته‌اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می‌داند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد.

السیّدالاجل، فیلسوف العالم، به طور قطع در حکمت و نجوم بی‌همتا، علامهٔ دوران، بر دانش یونان مسلط و غیره.

خیام در افسانه

انابه
افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی، ربی بر من در عیش را ببستی، ربی
من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی، ربی
پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو! آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو!
من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو!
و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.

ای رفته و باز آمده بل هم گشته
در افسانه‌ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه‌ای می‌گذشتند. عده‌ای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه می‌بردند و بیرون می‌آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا می‌کرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟

خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می‌ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:

ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته نامت ز میان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته ریشت ز عقب در آمده دم گشته
و چون متوجه شد که من او را شناخته‌ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد.

سه یار دبستانی 
نوشتار اصلی: سه یار دبستانی

بنا به روایتی خیام، حسن صباح و خواجه نظام‌الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام‌الملک سیاست‌مداری بزرگ شد و خیام شاعر و متفکری گوشه‌گیر که در آثارش اندیشه‌های بدیع و دلهره و اضطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد.

برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام اگر به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد، ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزار دینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت کنند.

چنان که فروغی در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کرده‌است این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که بسیار بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده است.

دستاوردهای خیام

ریاضیات 
س. ا. کانسوا گفته: «در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمده‌ای داشته‌است.»

پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده‌است. اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضی‌دانان اروپایی سدهٔ ۱۹ میلادی مورد استفاده نبوده‌است،می‌توان رد پای خیام را به واسطه طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد.[۲۸] قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم‌دوره خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد.این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:

خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده‌است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است.
—غلامحسین مصاحب، ۱۳۵
او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.»[۳۰]. ___ گفته: «نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، اما می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»[۱۶] ___ گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.»[۱۶] همچنین ___ گفته: «در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.»[۱۶].

یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد.[۳۱] به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لایدن در هلند قرار دارد.«در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام فرض کرده بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که فرضهای حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»

درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده‌است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است. بنابرین از دیگر دست‌آوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جمله‌ای (بینوم نیوتن) است که البته تا سده قبل نامکشوف مانده بود و به احترام سبقت وی بر اسحاق نیوتن در این زمینه در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جمله‌ای‌ها «دو جمله‌ای خیام-نیوتن» نامیده می‌شوند. نوشتن این ضرایب به صورت منظم مثلث خیام-پاسکال را شکل می‌دهد که بیانگر رابطه ای بین این ضرایب است.

به هر حال قواعد این بسط تا توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده‌است. روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.

ستاره‌شناسی 
یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی بدین منظور مدار گردش کره زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود.

خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله آنها رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند. او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مقاطع مخروطی با هم قابل حل هستند.[۳۶] برگن معتقد است که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر [۳۷]* را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.»[۳۸] مسلم است که خیام در رساله‌هایش از وجود جواب‌های منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته‌است و جواب صفر را نیز در نظر نمی‌گرفته است.[۳۹].

موسیقی
خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته‌است و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.[۱۶]

ادبیات 
نوشتار اصلی: رباعیات خیام
خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند.معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.صادق هدایت در این باره می‌گوید.

گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده [است.]

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است، کتاب خریده القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است. کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شده‌استنجم‌الدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده‌است.[۴۴] کتاب‌های قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمده‌است و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفته‌اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:[۴۵]* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهه المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شده‌است و همچنین مجموعه‌ای تذکره‌مانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد.

با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست می‌آید.[۴۷] این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می‌دهد. با کمک این رباعی‌ها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار می‌شود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست. وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبوده‌است بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکته‌بینی‌های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده‌است

تصحیحات رباعیات خیام

شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست.

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.»[۵۱]. بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند.[۵۲] هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است.. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.

احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت: احمد شاملو ارائه داده‌است.

هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد
کتاب دایره سپهر, ناشر: چشمه-سال چاپ: ۱۳۸۵ نویسنده :جاوید مقدس صدقیانی. جهان‌بینی علمی و رساله سلسله ترتیب خیام به همراه متن کامل و تصحیح شده رباعیات خیام.این کتاب مشتمل است بر: متن کامل و تصحیح شده‌ی رباعیات خیام، استخراج رباعیاتی که به شاعران دیگر نسبت داده می‌شود. اما در دیوان اشعار خیام به دفعات آمده، مطالبی با نام حکیم عمرخیام به روایت متون کهن، متن کامل اشعار عربی خیام، رساله‌ی سلسله‌ی ترتیب، و هم‌چنین ترجمه‌ی رساله‌ی وجود ابن سینا توسط خیام و…. است که نگارنده کوشیده ضمن پیرایش مطالب چهره‌ای واقعی از خیام نشان دهد

مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام
صادق هدایت در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد:

راز آفرینش[۵۶]
درد زندگی[۵۷]
از ازل نوشته[۵۸]
گردش دوران[۵۹]
ذرات گردنده[۶۰]
هر چه باداباد[۶۱]
هیچ است[۶۲]
دم را دریابیم[۶۳]
پیروان خیام [ویرایش]

 

کتیبه ا ی در کاروان‌سرای موریکا- در بوسنی و هرزگوین
بخارست – عمر خیام
صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن می‌گوید:

باغ فردوس لطیف است و لیکن زینهار تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت
اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟ چون عاقبت کار چنین خواهد بود
موریس بوشور از کسانی است که کاملاً تحت تاثیر افکار خیام در آمده و نمایشنامهٔ رویای خیام هماهنگی فکری او را با شاعر ایرانی به خوبی نشان می دهد. همچنین ارمان رنو و آندره ژید هم از او مایه گرفته اند .[۶۵] دو کامارگو شاعر اسپانیایی نیز افکار خیام را در قالب شعر نو ریخت و متن اسپانیایی آنها را در سراسرآمریکای لاتین و متن فرانسوی را در اروپا رواج داد.[۶۶] دیگر از کسانی که از خیام الهام گرفته اند و یا به تمجید او پرداختند عبارتند از:«آندره ژید»، «ژان لاهور»، «شارل گرولو»، «ژان مارک برنارد» و «شاپلن».[۶۷]

اظهار نظرها درباره شخصیت خیام

بعضی او را به عنوان یک شاعر حکیم عارف‌منش و بعضی دیگر او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و مادی‌اندیش محض معرفی کرده اند. نجم‌الدین رازی و دو سه نفر دیگر با توجه به محتوای الحادی رباعیات خیام اظهارنظرهایی منفی درباره او دارند. در مقابل، کسانی دیگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند، که حاکی از پشیمانی و توبه او باشد. کسانی هم– بیشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همبن نام است. نجم‌الدین رازی به عنوان نخستین فرد، در کتاب خود (مرصاد العباد) اشاره‌های بسیار تند و صریح نسبت به خیام دارد و با توجه به محتوای رباعیات او می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی به عنوان شاهد از او نقل می‌کند و می‌گوید که اینها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آنها این است:

دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟
می‌گوید؛ خیام باتوجه به این سروده اعتقاد دارد که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم و کاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.

جلال آل احمد درباره ی خیام می گوید: «(خیام) در شعرش مدام به این می خواند که تو هیچی و پوچی. و آن وقت طرف دیگر سکۀ این احساس پوچی، این آرزوی محال نشسته که «گربرفلکم دست بدی چون یزدان – برداشتمی من این فلک را زمیان…» و الخ وحاصل شعرش شک و اعتراض و درماندگی. اما همه در مقابل عالم بالا و در مقابل عالم غیب (متافیزیک). وانگار نه انگار که دنیای پایینی هم هست و قابل عنایت. و غم شعر او ناشی از همین درماندگی. و همین خود راز ابدیت رباعیات.»

آثار

خیام آثار علمی و ادبی بسیاری تالیف کرده‌است.

او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شراب که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد .

رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.
رساله فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها.
رساله میزان‌الحکمه.«راه‌حل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست می‌دهد.»[۱۶]
قسطاس المستقیم
رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است.
القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی.
رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.
رساله روضهالقلوب در کلیات وجود
رساله ضیاء العلی
رساله‌ای در صورت و تضاد
ترجمه خطبه ابن سینا
رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب
رساله مشکلات ایجاب
رساله‌ای در طبیعیات
رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی
رساله نظام الملک در بیان حکومت
رساله لوازم‌الاکمنه
اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.
نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.
رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.
عیون الحکمه
رساله معراجیه
رساله در علم کلیات
رساله در تحقیق معنی وجود
خیام در فرهنگ عامه

چهره جهانی خیام
تندیس خیام در بخارست، پایتخت رومانی
در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله ادوارد فیتزجرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی. اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.

در سال ۱۸۷۵«گارسن دوتاسی» خاورشناس معروف فرانسوی تعداد ۱۰ رباعی از خیام را به فرانسه برده بود ولی ۱۰ سال بعد کنسول فرانسه که زبان فارسی را خوب می‌دانست ولی به فلسفه و اندیشه و اعتقاد خیام آگاهی نداشت خیام را یک «صوفی» معرفی کرد و تعداد زیادی از رباعیات خیام و منسوب بدو را به فرانسه برد. همین بی خبری از فکر خیام موجب شد که تئوفیل گوتیه او را شاعری رند حساب کند. نظر گوتیه نسبت به خیام و شرح و تفصیل اشعارش موجب شد که فرانسویان نسبت به این شاعر ایرانی علاقهٔ زیادی نشان دهند.

ولادیمیر پوتین، مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند

نامگذاری به نام خیام 

افلاک نمای خیام در نیشابور.
یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است.
سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(سیارک ۳۰۹۵)
در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.

در فرانسه و مصر شراب‌هایی به نام خیام تولید می‌شود.
نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.[۸۰]
خیابان خیام در شهر تهران واقع در منطقه ۱۲ شهرداری تهران به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است.
رستوران خیام واقع دراتیوپی شهر آدیس آبابا. در مرکز کتابخانه دانشگاه اتیوپی روباعیات خیام به زبان امهریک وجود دارد.اطلاعات بیشتر در سفر نامه هوشنگ شمعی آمده است.
در سال ۱۸۹۲ م. «انجمن عمر خیام» در لندن توسط گروهی از دانشمندان و ادیبان و روزنامه‌داران بنیانگذاری شد. این انجمن تا سال ۱۸۹۳ م. سه مراسم بزرگداشت برای خیّام برگزار کرد. در این انجمن‌ها اشعار زیادی در مدح خیام خوانده شد که که اعضای انجمن سروده بودند. همچنین دو عدد بوته گل سرخ بر مزار ادوارد فیتزجرالد مترجم رباعیات عمرخیام قرارداده شد که بر سرلوحه آن این طور نوشته شده بود: این بوته گل سرخ در باغ کیو پرورده شده و تخم آن را سیمپسن از مزار عمرخیام در نیشابور آورده و بدست چندین تن از هواداران ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شده.[۸۱]
مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد.
در نیشابور
میدان خیام یکی از میدان‌های شهری در نیشابور به نام خیام نامگذاری شده.در میان این میدان بنای آرامگاه اولیه عمر خیام قرار داده شده‌است.
خیابان خیام یکی از خیابان‌های شهر نیشابور واقع در شهرک فرهنگیان است که به نام عمر خیام نام‌گذاری شده‌است.
شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شده‌است.[۸۳]
دبیرستان خیام یکی از مدرسه‌های قدیمی نیشابور خیام نامگذاری شده .
افلاک نمای خیام و پژوهشکده ستاره شناسی نیشابور
خانه ریاضیات نیشابور (برگرفته از تخصص ریاضی خیام) در نیشابور به نام وی است.

خیام در فیلم و داستان 
فیلم عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته ۱۹۵۶
میراث‌دار: افسانه عمر خیام، فیلمی آمریکایی ساخته سال ۲۰۰۵
در یکی از رمان‌های ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز(نوشته هوشنگ معین‌زاده)، روح خیام نقشی محوری دارد.[نیازمند منبع]
وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.[نیازمند منبع]
خیام یکی از شخصیت‌های داستان «معصومه شیرازی» اثر محــمد علی جمال زاده است (رجوع شود به کتاب معصومه شیرازی)
وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دریا نوشته جک لندن است.
فیلم برنده جایزه اسکارتصویر دوریان گری(۱۹۴۵) با یک رباعی از خیام آغاز و همچنین پایان می‌یابد که نشان از الهام گرفتن اثر از این رباعی است.
در فیلم (Unfaithful)در جایی از فیلم معشوق زن نقش اول فیلم برای او یک ربأعی از خیام می‌خواند

نوشته شده توسط مدیر سایت در شنبه, ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۴ ق.ظ

۲ نظر

نظر -49 - 0 از 2اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    محمد رضا کیانفر
    Alireza_kianfar@yahoo.com

    خیام ستاره ی ناشناخته.
    به مناسبت ۲۸ اردیبهشت، روز تولد خیام.

    با اینکه در مورد خیام بیش از هر ستاره ی فرهنگی تحقیق گردیده و مطلب نوشته شده ولی هنوز واقعیات زندگی ی او و تأثیراتی که در جهان گذاشته، به اندازه ی کافی روشن نیست و ابهامات زیادی در مورد وی وجود دارد، مثلاً اینکه آیا او واقعاً شاعر بوده و شعری از خودش به جا گذاشته؟ و یا چه شد که در اوسط قرن نوزدهم ناگهان شهرت او عالمگیر شد؟ و یا ما خودمان یعنی ایرانیها چگونه و از چه طریق و چرا در قرن بیستم به خیام شناسی پرداختیم؟ و یا چه عاملی باعث شد که خیام در نزد ما چند شخصیت جداگانه و متضاد پیدا کند ولی در جهان غرب چنین نشد و هنوز که هنوز است او را با همان شخصیتی که در اواسط قرن نوزدهم توسط زنده یاد ادوارد فیتز جرالد معرفی شده می شناسند؟ جواب به این سؤالات و پرسشهایی نظیر اینها هم به ارائه ی اسناد و مدارک زیادی نیاز دارد و هم در حوصله ی چنین مقاله ی کوتاهی که به مناسبت روز تولد خیام نگارش می شود نیست، پس به ناچار به کلیات آن بسنده کرده و سعی می نمایم تیتروار این ۹۶۷ سال زندگی ی او را بیان کرده و به یکی از مطالب آن که به نظرم خیلی مهم است و در جایی به چشمم نخورده که قلمی گفته شده باشد، بپردازم، البته در نظر دارم مشروح این مطلب را در مراسمی که در روز تولد او در آرامگاهش برگزار می شود، اگر عمری باشد و خدا بخواهد، ارائه دهم:
    ۱- شخصیت روحی و علمی ی خیام.
    ۲- شهرت ناگهانی و عالمگیر او در قرن نوزدهم.
    ۳- فراگیری ی خیام شناسی در ایران در قرن بیستم.
    ۴- مثلث خیام، فیتز جرالد، هدایت.
    من معتقدم که خیام اصلاً شاعر نبوده و هیچ شعری از خودش به جا نگذاشته، البته منظورم این نیست که بلد نبوده شعر بگوید، حتماً بلد بوده ولی به مقتضای موقعیت اجتماعی که داشته شعری بر زبان نمی آورده و از همعصرانش کسانی که با او در ارتباط بوده اند که ما نام بعضی هایشان را می دانیم و در بین آنان تاریخ نویسان زبردست و نکته سنجی که آثار ماندگاری به جا گذاشته اند وجود داشته، به هیچ عنوان اشاره ای به شعر گفتن خیام نشده، نخستین شعری که به اسم خیام بیرون داده شده حدود صد سال پس از دوران زندگی ی او بوده، آنهم توسط دشمنانش که با وجودیکه وی را ندیده بوده اند به دلیل اینکه خیام به علوم نقلی از قبیل: فقه، اصول، کلام، هیئت و تفسیر توجهی نداشته بلکه علوم عقلی را از قبیل: ریاضیات، فلسفه، نجوم و طب می خوانده، او را کافر و فرزند شیطان می دانسته اند، پس قول آنها به دو دلیل عمده یکی فاصله ی زمانی و دیگری عداوتشان نسبت به خیام، قابل قبول نیست، لذا به حدس نزدیک به یقین قصدشان خراب کردن شخصیت خیام و در نتیجه بی اهمیت جلوه دادن خدمات ارزشمند و سرنوشت ساز او به بشریت بوده است، آوازه ی نبوغ خیام مخصوصاً در رشته ی ریاضی از همان اوان طفولیت در سراسر خراسان پیچیده و او زبانزد شده بود، مثلاً حاصل ضرب عدد چهار رقمی در چهار رقمی را بدون استفاده از کاغذ و قلم به دست می آورد.
    مهمترین خدمتی که خیام به عنوان یک نابغه ی ریاضی به بشریت کرد، علاوه بر دسته بندی و کشف راه حل معادلات سه مجهولی، اندازه گیری ی زمان گردش زمین به دور خورشید با دقت دوازده اعشاری بود که بر اساس آن تقویم جلالی تنظیم گردید و جامعه ی بشری از آن بهره مند شده و می شود و کسی نمی توانسته و نمی تواند آن را انکار نماید، میزان دقت در این اندازه گیری به حدی است که حتی امروزه برای دانشمندان با استفاده از ابزارهای پیشرفته ی علمی مشکل می باشد، پس به احتمال زیاد دشمنان خیام از راه دیگری رفته و با نسبت دادن اشعاری که بوی کفر و الحاد و بی بند و باری بدهد خواسته اند از او انتقام گیرند و فحش و لعنتهایی را که عوام به سرایندگان این رباعیات می داده اند، به سمت خیام سرازیر نمایند ولی غافل از این که همین اشعار قرنها بعد باعث بلند آوازی او می گردند و نام او را به عرش اعلا می رسانند.
    بر اساس رباعیاتی که به خیام نسبت داده شده، خیام شخصیتی داشته که خودش را داناتر از دیگران می دانسته و از نادانی و تعصب و بی خبری ی مردم رنج می برده، از مردم گلایه داشته و جهالت آنان را باعث بدبختی شان می دانسته، این نگرش در سراسر کتاب رباعیات خیام بطور آشکار بیان گردیده، صد البته این خصلت خیلی بدی است که انسان خودش را از دیگران فهمیده تر بداند و همه را نادان معرفی کند و هرکس چنین ادعایی داشته باشد دلیلی واضح بر نادانی ی خودش است:
    گاوی ست در آسمان سنامش پروین
    گاوی ست دگر بر زبرش جمله زمین
    چشم خردت باز کن ای اهل یقین
    زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین
    ****
    راز از همه ناکسان نهان باید داشت
    اسرار نهان ز ابلهان باید داشت
    بنگر که به جای مردمان خود چه کنی
    چشم از همه مردمان همان باید داشت
    ****
    قومی متفکرند اندر ره دین
    جمعی به گمان فتاده در راه یقین
    می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی
    کای بی‌خبران راه نه آنست و نه این
    ****
    در عشق تو از ملامتم ننگی نیست
    با بی‌خبران درین سخن جنگی نیست
    این شربت عشق داروی مردان است
    نامردان را ازاین قدح رنگی نیست
    ****
    نازم به خرابات که اهلش اهل‌ست
    چون نیک نظر کنی بدش هم سهل‌ست
    از مدرسه برنخاست یک اهل دلی
    ویران شود این خرابه دارالجهل‌ست
    ****
    ساقی دل من ز دست اگر خواهد رفت
    دریاست کجا ز خود بدر خواهد رفت
    صوفی که چوظرف تنگ ازجهل پراست
    یک جرعه اگر خورد به سر خواهد رفت
    ****
    بااین دوسه نادان که چنین می‌دانند
    از جهل که دانای جهان ایشانند
    خر باش که از خری که این دونانند
    هرکو نه خر است کافرش می‌خوانند
    ****
    آن قوم که سجاده پرستند خرند
    زیرا که به زیر بار سالوس درند
    وین از همه طرفه تر که در پرده ی زهد
    ایمان بفروشند و ز کافر بدترند
    ****
    ای دهر به ظلم‌های خود معترفی
    در خانقه جور و ستم معتکفی
    نعمت به خسان‌دهی‌و نقمت به کسان
    زین هردو برون نیست‌خری یا خرفی
    ****
    اسرار جهان چنانکه در دفتر ماست
    گفتن نتوان زانکه وبال سر ماست
    چون نیست درین‌ مردم نادان اهلی
    نتوان گفتن هر آنچه درخاطر ماست
    ****
    آنان که به کار عقل در می کوشند
    هیهات که جمله گاو نر می دوشند
    آن به که لباس ابلهی درپوشند
    کامروز به عقل تره می نفروشند
    این خصلت که به خیام نسبت داده شده بود در طول تاریخ رشد کرد تا به قرن نوزدهم رسید، در قرن نوزدهم ادوارد فیتز جرالد (۱۸۸۳- ۱۸۰۹)م. پدر آمرزیده که شاعر گوشه گیر و سرخورده ای بود و دقیقاً همان خصلت را داشت یعنی خودش را هنرمند و دانا می دانست که چون مردم قدرش را نمی دانند و به او توجهی ندارند، همه ی تقصیرات را به گردن مردم می انداخت و آنها را نادان می دید، با تشویق و کمک دوست شرق شناسش ادوارد بایلز کاول (۱۹۰۳- ۱۸۲۶)م. که از نزدیک با شخصیت و روحیه ی او آشنا بود، زبان فارسی آموخت و کتاب رباعیات خیام به او داده شد، فیتز جرالد بریتانیایی که این کتاب را مطالعه کرد شخصیت خیام را در این زمینه که مردم نادانند مشابه خودش یافت، با الهام از آن اثری خلق کرد که نامش را رباعیات خیام گذاشت، در تیراژ دویست نسخه به چاپ رساند ولی هیچ نامی از خودش به عنوان مترجم و یا شاعر آن اثر بر روی جلدش ننوشت و ترجیح داد ناشناس بماند.
    در سال ۱۸۵۹م. یعنی درست همان سالی که فیتز جرالد کتابش را منتشر ساخت، اتفاق دیگری هم در لندن رخ داد که ظرف مدت کوتاهی در تمام دنیا بر سر زبانها افتاد و آن ارائه ی نظریه ی تکامل توسط زیست شناس بریتانیایی چارلز رابرت داروین (۱۸۸۲- ۱۸۰۹)م. بود، این نظریه به قدری جهان را تکان داد که تقریباً بیشتر ابعاد زندگی ی مردم دنیا را فرا گرفت، مثلاً اگر کسی می خواست لطیفه ای بگوید که دیگران بخندند، می گفت: ما بچه ی میمونیم. یا اگر دو نفر با هم دعوایشان می شد شجره ی خانوادگی ی همدیگر را به میمون نسبت می دادند، اگر پسر تخسی توی خیابان به دختر خانمی می گفت: جیگرتو بخورم. جواب می شنید: برو جگر بابا جونتو که عین خودت میمونه بخور. روزنامه ها و نشریات بحث اصلی شان همین موضوع بود، در دانشگاهها سر هر جلسه و کلاس و سخنرانی و گردهم آیی موضوعش هر چه که بود صحبت از داروین و کشف جدیدش اصلاً فراموش نمی شد، سینما، تئاتر و دیگر نهادهای فرهنگی موضوع اصلی شان همین بود، طرفداران مکاتب فلسفی و ادبی و هنری یکی پس از دیگری مکاتب رایج را نفی می کردند و مکاتب جدیدی بر اساس دیدگاههای نوین و نگرشهای داروینیستی بنیاد می نمودند، بحثهای بین احزاب سیاسی منحصر به نظریه ی داروین شده بود، بعضی به عنوان مدافع و برخی در موضع مخالف با هم مبارزه ی سیاسی می کردند، شوخیهای بین زن و شوهرها هنگام خواب یک جورایی به داروین هم وصل می گردید، به طور کلی می شود گفت داروینیسم به شکل خیلی گسترده در زندگی ی اکثر مردم حضور داشت و شاید بتوان ادعا کرد که نظریه ی داروین از لحاظ نفوذ در جامعه ی جهانی مقام اول را در طول تاریخ داشته باشد.
    فیتز جرالد که قیمت پشت جلد کتابش را پنج شلینگ زده بود چون کسی نمی خرید، آتش به مالش زد و آنرا به قیمت یک پنی به حراج گذاشت، یعنی یک پانصدم قیمت پشت جلد ولی باز هم کسی به آن توجهی نمی کرد تا اینکه یک روز گابریل دانته روستی (۱۸۸۲- ۱۸۲۸)م. یکی از نام آوران ادبیات بریتانیا که طرفدار نظریه ی داروین و پیرو مکتب ادبی ی ناتورالیسم (طبیعت گرایی) بود و به طور اتفاقی از جلو دکان کتابفروشی ی کواریچ در لندن رد می شد، چون این کتاب را به قیمت یک پنی دید حیفش آمد نخرد، چون خرید و مطالعه کرد متوجه شد که تمام ادهاعای داروین را خیام در هشت قرن پیش در نیشابور بیان کرده است یعنی آفتاب آمد دلیل آفتاب:
    دستی ست که بر گردن یاری بودست
    خاک پدران است چه می پنداری؟
    زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما
    خوش باش که عاقبت نکو خواهد بود
    کین چرخ بسی سروقدان خوشروی صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی
    آن سبزه ز خاک ماهرویی بودست
    خورشید رخی زهره جبینی بودست
    ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
    ناگهان تمام شهرتی که برای داروین ایجاد شده بود روی دوش خیام افتاد زیرا همه خیام را الهام بخش داروین برای کشف راز تکامل می دانستند و همه چیز در دنیا رنگ و بوی خیامی به خود گرفت، این پیش آمدی بود که هیچکس مخصوصاً خود فیتز جرالد نه فکرش را می کرد و نه انتظارش را داشت، در نتیجه تمام عزت و احترامی که در اثر آن نصیب خیام و فیتز جرالد باید می گردید، فقط به حساب خیام ریخته شد، از چاپ پنجم به بعد که دیگر فیتز جرالد در قید حیات نبود، اسم او به عنوان مترجم بر روی جلد درج شد و مردم دنیا که فهمیدند این اثر را چه کسی ترجمه کرده بوده، نام او را هم به دنبال اسم خیام از چاپ پنجم به بعد گرامی داشتند.
    در ایران که هیچکداممان خبر نداشتیم چه اتفاق معجزه آسایی برای هموطنمان خیام رخ داده، اعضای سفارتخانه های اروپا به دیدن ناصرالدین شاه قاجار (۱۸۹۶- ۱۸۳۱)م. آمدند و به او گفتند: مردم کشورهای ما آرزو دارند که بیایند خاک خیام را ببوسند و آرامگاهش را گلباران کنند، دستور بدهید مقبره ی خیام به طرز آبرومندی بازسازی شود که شایسته ی مقام وی باشد. ولی پادشاه بی خبر از همه جا و بی اطلاع از همه چیزمان که از این پیشنهاد تعجب کرده بود جواب داد: خیام شاعر به درد بخوری نیست، ما شعرای خیلی بهتری از قبیل: فردوسی، سعدی و حافظ داریم، حتی اشعار خودم از مال خیام خیلی بهتر است، اما چون شما اصرار دارید اگر مخارجش را دولتهایتان بپردازند با تعمیر آن مخالفت نمی کنم. شاهنشاهمان که تا این حد از جهان بی خبر باشد پس وضع بقیه مان بسیار روشن است.
    در قرن بیستم در اثر کودتای نظامی و تعویض سلطنت اوضاع و احوال فرهنگی ی ایران به کلی تغییر کرد، صادق هدایت (۱۹۵۱- ۱۹۰۲)م. که شخصیتی بیمارگونه و بدبین همانند فیتز جرالد داشت و او هم به تعبیر خودش از نادانی و تعصب خلق الله رنج بسیار می برد و خودش را داناتر و دانشمندتر و هنرمندتر از همه ی مردم می دانست پس از اتمام دوره ی ابتدایی در مدرسه ی علمیه ی تهران، پدرش اعتضادالملک او را برای گذراندن دوره ی متوسطه به دبیرستان فرانسوی ی سنت لویی در تهران فرستاد و صادق در آنجا رباعیات خیام را که از ویرایش دوم ترجمه ی انگلیسی ی فیتز جرالد به فرانسوی برگردانده شده بود خواند، شخصیت خودش را در قالب فیتز جرالد و خیام که مشترکاً چنین شاهکاری خلق کرده بودند یافت و کتاب – مقدمه ای بر رباعیات خیام- را با ۱۲ صفحه پیشگفتار و ۲۰۱ رباعی که از بین رباعیات بی شمار دیوان خیام برگزیده شده بود تألیف نمود، این کتاب که اولین اثر ادبی ی صادق هدایت بود در سال ۱۹۲۴م. که وی ۲۲ سال داشت منتشر گردید.
    صادق که ته تغاری بود و مادرش نیرالملوک او را خیلی لوس و ننر بار آورده بود، برای ادامه ی تحصیل به پاریس رفت، در همین هنگام در اروپا موضوع جدیدی در باره ی خیام پیش آمده بود که عده ای دست به ویرایش رباعیات خیام زده بودند و افرادی از جمله: فریدریش روزن (۱۹۳۵- ۱۸۵۶)م. آلمانی دوست تقی ارانی (۱۹۳۹- ۱۹۰۷)م. که با کمک او رساله ی – شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس- خیام را استنساخ کرده بود، آرتور امانوئل کریستین سن (۱۹۴۵- ۱۸۷۵)م. دانمارکی و رابرت فون رانک گریوز (۱۹۸۵- ۱۸۹۵)م. بریتانیایی سعی داشتند با ویرایش رباعیات خیام، خیام را وابسته به حزب و مسلک و مکتب خودشان قلمداد کنند و ثابت نمایند که خیام واس ماس زیرا ابرقدرتها که جنگ جهانی ی اول را پشت سر گذاشته بودند در تدارک جنگ جهانی ی دیگری بودند و برای پیروزی بر دشمن، گوشت دم توپ لازم داشتند و طرفداران خیام که در سطح جهان تعدادشان کم نبود بهترین گزینه به حساب می آمدند، در نتیجه نبرد فرهنگی ی گسترده ای بین طرفداران احزاب سیاسی بر سر خیام درگرفته بود و هرکس سعی می کرد به هر کلکی شده طرز تفکر خیام را به ایدئولوژی و جهان بینی ی حزب خودش نزدیک نماید، روشی را که آنان برای رسیدن به مقصودشان برگزیده بودند چنین بود که می آمدند از بین رباعیات خیام که در واقع هیچکدامش مال خیام نبود، آن تعداد را که بر تفکر حزبشان تطابق داشت نگه می داشتند و بقیه را تحت این عنوان که منسوب به خیام است دور می ریختند.
    صادق این روش را در فرانسه دید و پسندید و آموخت، با دست پر به ایران برگشت، کتاب ۲۰۱ رباعیاتی اش را پاره کرد، به دور ریخت و کتاب جدیدی به نام ترانه های خیام با ۱۴۳ رباعی و ۳۵ صفحه پیشگفتار بیرون داد که تمام استدلالهایش درست کپی ی حرفهای ایرانشناس معروف پرفسور فریدریش روزن بود، اما با این حال به ضرس قاطع صادق هدایت نخستین پژوهشگر ایرانی با شیوه ی بررسی ی انتقادی در رباعیات خیام می باشد، من هر چه گشتم که آن پیشگفتار ۱۲ صفحه ای ی کتاب اولش را پبدا کنم زیرا برای مقایسه با پیشگفتار کتاب بعدی اش لازم داشتم، موفق نشدم، گویا آب شده و به زمین رفته، از شما خوانندگان این مقاله خواهش دارم اگر کسی در دسترسش هست به من کمک کند تا بتوانم محتوای آن را به معلوماتم بیفزایم.
    عملکرد این روش وارداتی ی هدایت برای تشخیص اصالت و یا منسوب بودن رباعیات خیام چنین است که ابتدا خیام را دارای یک اندیشه ی ثابت و غیر قابل تغییر در نظر می گیریم که معمولاً همان طرز فکری است که خودمان به آن معتقدیم، سپس رباعیات را که به گفته ی پژوهشگر هندی، سوامی گوند تیرتهه ۲۲۱۳ رباعی به نام خیام ثبت گردیده که مطمئناً تا حالا این تعداد افزایش هم یافته، یکی پس از دیگری مرور می کنیم، هر کدام با آن اندیشه و طرز فکر همخوانی داشت تأییدش می کنیم و هرکدام را که مخالف آن بود به راحتی مثل علف هرز از ریشه می کنیم و به زباله دان می پرتانیم، حاصل حدود صد صد و پنجاه تا رباعی می شود که به عنوان رباعیات اصیل می پذیریم و با حاشیه و خط شکسته و تذهیب قشنگ چاپش می کنیم، البته صادق هدایت در پیشگفتار کتابش یک توضیحی هم داده و نوشته که ممکن است این رباعیات مال آن حکیم عمر خیام نیشابوری ی نابغه ی ریاضیات نباشد بلکه شخص دیگری که او هم نامش خیام بوده آنها را سروده باشد.
    با این توضیح هم صد البته عیبی بر طرف نمی شود زیرا ما اصلاً به سراینده کاری نداریم، هر کس بوده دستش درد نکند، زحمت کشیده، فکرش را بیان کرده، به فرهنگ خدمت کرده، جای تشکر دارد، جای قدردانی دارد، محتوایش برایمان مهم است، حالا چه فرقی می کند که اسمش چه بوده، اشکال به طریقه ی ویراستاری شما رباعی شناسان است که آن را ممیزی و سانسور و خیانت به فرهنگ می دانیم، شما اگر یک ورق کاغذ پیدا کردید که مطلب به درد بخوری رویش نوشته شده بود و حتی نام نویسنده اش هم مشخص نبود، کار منطقی اینست که از آن استفاده کنید، به آن احترام بگذارید، حفظش نمایید و به این دلیل که معلوم نیست چه کسی گفته یا نوشته آنرا دور نیندازید، زیرا آن کسی که آن مطلب را گردآوری کرده، زحمت کشیده، به ما خدمت کرده، فرهنگمان را غنی تر ساخته، حقش است که از او قدردانی کنیم، ولو اینکه اسمش را ندانیم.
    پس از انتشار ترانه های خیام در سال ۱۹۳۴م. که دیگر چیزی به آغاز جنگ جهانی ی دوم نمانده بود و ابر قدرتها آماده ی جنگ می شدند روی ایران به عنوان جاده ی تدارکاتی حساب باز کردند، آنها که نیازمند کمک مردم ایران برای رسیدن به اهداف جنگی یشان بودند، شروع به یارگیری در بین ادیبان ایران کرده و به همان بحثهایی که در اروپا بر سر خیام رواج داده بودند دامن زدند، موج رباعیات خیام شناسی دقیقاً با همان روش صادق هدایت بطور گسترده در ایران به راه افتاد و هر کسی از ظن خود مشغول ویراستاری شد و هر رباعی را همانطور که خودش می پسندید تفسیر نمود، باور کنید که برای بعضی از رباعیها تا بیست فقره تفسیر دیده ام که هرکدام با دیگری متفاوت و متناقض و متضاد بود، من معتقدم هر کس این رباعی را سروده مسلماً یک منظور و یک معنی و یک هدف را در نظر داشته زیرا لااقل در حین سرودن آن به یک اندیشه و یک طرز فکر و یک فلسفه ی خاص اعتقاد داشته، پس چگونه می شود پذیرفت که تفاسیر مختلف معتبر باشد، من گمان می کنم که تفاسیر مختلف مستقیماً بستگی به عقاید خودمان دارد و ما اصلاً کار نداریم که سراینده چه منظوری داشته بلکه هدف این است که به هر صورتی شده منظور سراینده را بر عقاید خودمان منطبق نماییم و آن مرده ی دست از زمین و زمان کوتاه را جزء مکتب و مسلک و حزب و مرام خودمان قلمداد کنیم که این کار جوانمردانه ای نیست، به دور از شأن انسانیت و مروت و عدالت است و ظلم در حق سراینده ی آن می باشد زیرا چون زنده نیست و یا اگر زنده است نمی خواهد خودش را معرفی کند، پس نمی تواند از خودش دفاع نماید و منظور و مفهومی را که در هنگام سرودن آن رباعی در نظر داشته برایمان توضیح دهد.
    این روش وارداتی ی رباعیات خیام شناسی ی صادق هدایت، نزاع فرهنگی ی گسترده ای در بین رباعیات خیام شناسان و صاحب نظران خیام پژوه به وجود آورده که همگی با وجود تمام اختلافاتی که دارند در چند مورد کاملاً مشترک و هم رأیند:
    ۱- خیام رباعیاتی سروده که محتوای فلسفی داشته اند و او دیدگاههای فلسفی اش را در آنها بیان کرده.
    ۲- در طول تاریخ رباعیات دیگری به رباعیات خیام افزوده شده.
    ۳- که از همه مهمتر است چون از تعصب ناشی می شود اینکه رباعیاتی اصیل هستند و سروده ی خیامند که مطابق با مکتب و مسلک و ایدئولوژی و جهان بینی ی من باشند.
    پدرمان خیام آرزو دارد که ما فرزندانش دست در دست هم در روز تولد او به جشن و پایکوبی بپردازیم ولی ما بدون توجه به آرزوی این نابغه ی استثنایی ی تاریخ بشریت، مرده او را تبدیل به اسلحه ای کرده ایم و با آن به سمت هم شلیک می نماییم و به طوری جنگ را مغلوبه کرده ایم و گرد و خاک به راه انداخته ایم که حقیقت در آن میان گم شده است.
    متأسفانه در این بین عده ی زیادی که حتی به هیچ طرف از این جنگاوران فرهنگی تعلق خاطر نداشته و تنها تشنه ی کشف حقیقت می باشند، بدون توجه به ریشه و هدف این اختلافات خودشان را درگیر این جنگ تعصبی کرده اند، در این مقاله مخاطبم همین عده هستند زیرا اگر کسی ندانسته راهی را اشتباه برود با یک تذکر و راهنمایی راهش را تغییر می دهد ولی اگر شخصی را دیدید که عمداً و از روی آگاهی به راه کج می رود مطمئن باشید که از این کج رفتن هدفی دارد و با هیچ تذکری به صراط مستقیم نخواهد آمد، مثال معروفی هست که می گوید: آدمی که خواب است با وزش یک نسیم ملایم بیدار می شود ولی کسی که خودش را به خواب زده با صدای توپ هم بیدار نخواهد شد.
    اردیبهشت ۱۳۹۴ش.

  2. 0

    ۲۸ اردیبهشت، تولد خیام
    طی سالهای اخیر که در روز ۲۸ اردیبهشت سالروز تولد خیام در نیشابور جشن گرفته می شد یک نکته بسیار روشن بود و آن اینکه کسانی که ساعی و بانی ی این مراسم هستند از خیام اطلاع خیلی کمی دارند و در بینشان محقق خیام شناس دیده نمی شود، به طوری که اکثر سخنرانان حتی از داستان زندگی ی او بی اطلاعند، با هر کدام از مسؤلین برگزار کننده جشن هم که در باره ی این نقص صحبت می کردم جواب قانع کننده ای نمی دادند، مثلاً می گفتند: ما از محققین خیام شناس دعوت می کنیم ولی آنها نمی آیند.
    موضوع عجیبی بود چرا نمی آیند؟ مگر به فرهنگشان، خیامشان، تاریخشان، تمدنشان، نسلشان، آینده شان و غیره علاقمند نیستند؟ پس این حرفهایی که می گویند و می نویسند که ما تشنه ی خدمت به تمدن و بشریتیم و در راه دفاع از شخصیت ستارگان فرهنگ رگ گردن می دهیم و در راه توسعه ی فرهنگ جان و مال می نهیم و برای خدمت به فرهنگ روز و شب نمی شناسیم و خواب و خوراک نداریم و سر و سرور می دهیم و توی دهن شیر و پلنگ می رویم و از دیو و دد نمی هراسیم و تا آخرین قطره ی خونمان ایستاده ایم و تا آخرین نفس پا پس نمی کشیم و آسمان را به زمین و زمین را به زمان می دوزیم و ال می کنیم و بل می کنیم و الی آخر باد است؟ کاغذ سیاه کردن است؟ برای انشای مدرسه است؟ برای گرفتن نمره و مردود نشدن است؟
    با خودم قرار گذاشتم که با چند نفر از ادبای خیام شناس تماس بگیرم و علت نیامدنشان را جویا شوم، یکی از ادبا که خیلی به او علاقه دارم استاد و همشهری یم محمد رضا شفیعی ی کدکنی بود که سالها از او بی خبر بودم، با زحمت زیاد ردش را زدم و دانستم که روزهای سه شنبه از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران مثنوی ی معنوی درس می دهد، به آنجا رفتم پشت در کلاسش نشستم تا کلاسش تمام شود، کلاسش که پایان یافت و بیرون آمد، ده بیست نفر از دانشجویانش دورش را گرفته بودند و راجع به درسشان از او سؤال می کردند، من هم به دنبال آنان به راه افتادم تا دورش خلوت شود و بتوانم با وی صحبت کنم ولی پس از مدتی متوجه شدم که به این زودیها خلوت شدنی نیست، اگر بخاری از من برنخیزد باید تا پشت در منزلش همین جور به دنبال مریدانش بروم، سؤالاتی هم که می کردند به مفت نمی ارزید و تنها ضایع کردن وقت گرانبهای استاد فرزانه بود، مثلاً می پرسیدند معنی ی فلان لغت که در فلان شعر آمده چیست؟ که به جای وقت استاد را گرفتن و خسته کردن او، می توانستند در اینترنت سرچ کنند تا بیست تا فرهنگ لغات از دهخدا گرفته تا معین و عمید و غیره برایشان باز شود و جواب سؤالشان را به طور خیلی کاملتر و جامعتر در آنجا پیدا کنند.
    دل به دریا زدم از لای دانشجویان راهی گشودم و خودم را معرفی کردم، استاد خیلی خوشحال شد به دانشجویانش گفت: ساکت باشید همشهری یم آمده، ابتدا از او پرسیدم: چه شده که مثنوی درس می دهی؟ از خیام چه بدی دیده ای؟ جواب داد: مثنوی عشق من است، اگر از من بپرسند قرار است تمام کتابهای دنیا در آتش بسوزند و فقط یکی باقی بماند آن یکی چه باشد؟ بی درنگ می گویم مثنوی ی معنوی زیرا معتقدم که این کتاب به اندازه ی تمام کتب دنیا ارزش دارد. گفتم به نظر من مولوی صوفی ی گوشه نشینی بوده که کاری به جز نصیحت کردن عوام الله از دستش برنمی آمده، به لانه خزیدن و لاف زهد و خردمندی زدن که هنر نیست، مروت و لیاقت و مردانگی و زعامت به خطر کردن است، به سینه سپر کردن است، یک موی خیام را با ۱۲۰ هزار تا مولانا عوض نمی کنم.
    استاد چپ چپ نگاه عاقل اندر صفیهی به من انداخت و گفت: هر کس عقیده ای دارد که برای خودش محترم است. گفتم: برای جشن تولد خیام اگر مایل باشی به نیشابور برویم، همشهریها دلشان برایت خیلی تنگ شده، ظاهراً خیلی وقت است که سری به ولایت نزده ای، جواب داد: وقت ندارم. گفتم: مثل اینکه یک تندیس هم دارن برایت درست می کنن و یک خیابان را هم به نامت کرده اند که دارن تابلوهایش را آماده می کنن، همه دوست دارن که خودت پرده برداری کنی، گفت: تندیس را توی خندق بیندازند تابلوها را هم ننویسند، گفتم: دوستت مرحوم پرویز مشکاتیان ازت گله مند است ظاهراً از وقتی که فوت کرده به سر خاکش نرفته ای. استاد هیچ جوابی نداد و این سکوتش خیلی حرف تویش بود.
    با چند نفر دیگر از محققین خیام شناس تماس گرفتم ولی از آنها هم جوابهایی نظیر پیر کدکن شنیدم، دیدم مثل اینکه متاعی که ما دنبالش می گردیم توی این دوره زمانه پیدا نمی شود، علاجی نیست و باید خودم پاچه ها را بالا بزنم، تمام کارهایم را کنار گذاشتم چند ماه روی پروژه کار کردم، یک جزوه ی نسبتاً آبرومندی حدود ۷۰ صفحه شامل چکیده ی چند جلد از کتابهایی که در دسترسم بود برای سخنرانی در روز تولد خیام تهیه کردم و در چند نسخه تکثیر نمودم، این جزوه حاوی ی زندگینامه ی خیام از بدو تولد تا به امروز که چیزی کمتر از هزار سال است و رفتاری که ما در طول این مدت با او داشته ایم می شد و در پایان نتیجه گرفته بودم از این به بعد لازم است روشمان را نه تنها در مورد خیام بلکه در مورد تمام ستارگان فرهنگمان اصلاح نماییم.
    بعد از سیزده به در دو نسخه برای مسعود پسر خواهرم به نیشابور فرستادم و گفتم: یکی مال خودت، یکی را هم زحمت بکش مسؤل برگزاری ی مراسم جشن تولد خیام را پیدا کن و با این نامه به او بده، در آن نامه کل وقایع را شرح داده و پیشنهاد کرده بودم که مایلم در روز تولد خیام در همین چهار چوبی که در جزوه آمده، با علاقمندان خیام صحبت کنم و جواب کسانی را که خلاف این نظریات را مطرح می کنند بدهم، مسعود زحمت کشیده بود کمیته ی برگزاری ی مراسم را که در حوزه ی فرهنگی ی شهرداری ی نیشابور بود پیدا کرده و جزوه و نامه را به دست مسؤل آنجا آقای نبی زاده داده بود.
    روز ۲۸ اردیبهشت سال ۱۳۹۳ش. به نیشابور رفتم، دو روز جشن گذاشته بودند، روز اول از ساعت پنج بعد از ظهر تا نیمه های شب در آرامگاه خیام که ادیب محترم آقای دکتر اسماعیل آذر استاد ادبیات فارسی که در کانال پنج تلویزیون برنامه ی مشاعره اجرا می کرد مجری آن بود و دستش درد نکند که سنگ تمام گذاشت و خیام را سرافراز کرد.
    در این روز یک اکیپ پنج شش نفره از تلویزیون کره ی جنوبی آمده بودند که گزارش تهیه می کردند، با یکی از آنان سلام علیک کرده و راجع به خیام با او گفتگو می کردم که ناگهان یک آقای سنیگین وزن کت و شلواری با ته ریش به ما نزدیک شد، چند لحظه به گفتگوی ما گوش داد و چون ظاهراً چیزی سر درنیاورد زیرا به زبان انگلیسی صحبت می کردیم خطاب به من گفت: شما اجازه نداری با اینا تماس بگیری، پرسیدم: چه عیبی دارد؟ ما راجع به خیام داریم صحبت می کنیم، اینها مهمان ما هستند، درست نیست از این زحمتی که کشیده اند و این همه راه آمده اند هیچ خاطره ای نداشته باشند. جواب داد: اینها خیام را خیلی بهتر از شما می شناسند، گفتم: چه بهتر پس من از اینها یاد می گیرم. گفت: لازم نیست، تماس گرفتن غدغن است، زود برو پی کارت، مهمان کره ای با اینکه زبان ما را نمی دانست ولی از لحن گفتگوی ما تا اندازه ای به محتوای سخنانمان پی برد و زودتر از من راهش را کشید و رفت.
    هنوز مراسم به پایان نرسیده بود که آقای آذر عذر خواهی کرد و گفت: بلیط هواپیما دارم باید به مشهد بروم، ادامه اجرای برنامه را به یکی همکارانش سپرد، خداحافظی کرد و رفت، در طول راه که از محوطه خارج می شد خودم را به او رساندم، یکی از جزوه ها را به او دادم و گفتم: فردا در تالار خیام دانشگاه آزاد سخنرانی است نمی خواهی امشب بمانی تا صبح نیشابور را ببینی، امروز که شب بود چیزی ندیدی، علی الصباح تو باشد بهشت روی زمین ***هدیه ای به تو از کردگار نیشابور، آقای آذر که اصفهانی است خندید و گفت: خیلی دوست دارم ولی شرمنده ام چون خیلی گرفتارم و فردا باید در تهران باشم. گفتم: پس توی راه احتمالاً وقت می کنی نگاهی به جزوه ی خیام بندازی؟ گفت: حتماً می خونمش.
    در مدت حدود بیست دقیقه ای که توی خیابان جلو درب ورودی ی باغ خیام منتظر آمدن آژانس برای عزیمت به مشهد بود با هم گپ می زدیم و منجمله از او پرسیدم: چون در ماه آذر به دنیا آمدی فامیلت آذر شده یا مناسبت دیگری داشته؟ دکتر آذر که همیشه خندان است این بار قهقه زد و گفت: شاید پدر بزرگم که می خواسته اسم فامیل انتخاب کنه مثل من در ماه آذر متولد شده بوده.
    روز بعد دو تا برنامه گذاشته بودند: صبح از ساعت ۱۰ تا یک بعد از ظهر سخنرانی در تالار خیام دانشگاه آزاد در جاده ی صومعه و بعد از ظهر از ساعت پنج تا آخر شب گلباران مقبره و موسیقی و بزن بکوب در آرامگاه خیام، صبح به تالار خیام که رفتم پرفسور صادقی هم آمده بود مدتی با هم صحبت کردیم و یکی از جزوه ها را که پشت جلدش مطلبی در باره ی خودش نوشته بودم و از وی به خاطر زحماتی که جهت احداث افلاک نما کشیده بود قدردانی کرده بودم به او دادم، خیلی خوشحال شد ولی راجع به مطالبی که در باره ی خیام می گفتم هیچگونه اظهار نظری نمی کرد و من این سکوتش را به حساب محافظه کاری اش می گذاشتم.
    برنامه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید شروع شد، سخنرانان که بیشترشان از اساتید دانشگاه نیشابور بودند یکی پس از دیگری پشت تریبون می رفتند، با ذکر آیه ای از قرآن کریم سخنانشان را شروع می کردند و حرفهایی می زدند که هیچ ربطی به خیام نداشت، کار عمده ی سخنرانان از این قرار بود که رباعیاتی از خیام می خواندند سپس به تفسیر آن می پرداختند و نتیجه می گرفتند که خیام چه تفکری داشته، چگونه می اندیشیده و منظورش از سرودن این رباعی چه بوده، وسط جلسه پانزده دقیقه تنفس اعلام شد به هر نفر یک بسته شامل کیک و موز و سان دیس دادند، مخارج برگزاری ی جشن را شرکت فولاد نیشابور داده بود، پس از پایان تنفس دوباره جلسه شروع شد.
    یکی از سخنرانان راجع به زندگی ی خیام صحبت کرد که نصف بیشترش غلط بود، دیگری درباره ی رباعیاتی که از می و مستی سروده است سخنرانی کرد و گفت: خیال نکنید که خیام مست لایعقل دائم الخمر کنار خیابانی ی کارتن خواب بوده و برای زن بچه ی مردم مزاحمت ایجاد می کرده، غلامعلی پورعطایی دوتار نواز چیره دست تربت جام که حال جسمی اش مناسب نبود و از بیماری ی سنگ صفرا رنج می برد هم آمده بود که چند رباعی ی خیام را با نوای سازش خواند، وی چند ماه بعد درگذشت.
    در فاصله یی که سخنرانان از پشت تریبون می رفتند و دیگری می آمد، آقای مهدی نوروز که استادان به نام دانشگاه نیشابور است و مجری ی جلسه بود از فرصت استفاده می کرد، مطلبی کوتاه و یا یک رباعی از خیام می خواند تا فاصله ی زمانی ی بین دو سخنران خالی نباشد، وی در یکی از این فاصله پر کردن هایش رباعی ی – خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر- را خواند و گفت: در قدیم به ظرف سرکه خم می گفته اند و سرپوش آن هم خشت نام داشته، حاضرین در جلسه هم که غالباً کارمندان ادارات و شرکتها بودند و با اتوبوس اداری آمده بودند با کمال متانت گوش می دادند و هیچ عکس العملی از آنان به چشم نمی خورد.
    آقای نوروز از حضار به خاطر شرکتشان در این جشن تشکر کرد و ختم جلسه را اعلام نمود، من که همان ردیف جلو بغل دست پرفسور صادقی نشسته بودم از جایم برخاستم با صدای بلند خطاب به آقای نوروز گفتم: کجا بریم؟ راجع به حرفهایی که شما زدید کلی سؤال داریم، مگر بخش پرسش و پاسخ ندارید؟ آقای نوروز گفت: وقت جلسه تمام شده. با دست به ردیف جلو که سخنرانها نشسته بودند اشاره کردم و گفتم: فرمایشاتی که این سروران گفتند هیچکدامش مربوط به خیام نبود، خیام این جور آدمی که شما گفتید نبوده. جزوه را بالا گرفتم و ادامه دادم: من کلی زحمت کشیده ام، راجع به خیام تحقیق کرده ام، این حاصل مطالعات من است، یک ماه پیش این جزوه را برای آقای نبی زاده فرستاده ام و تقاضا کرده ام که راجع به آن با شما صحبت کنم.
    یک آقایی که بعد فهمیدم آقای نبی زاده است از ردیف دوم یا سوم برخاست و گفت: جزوه دیر به دست من رسیده، برنامه ریزی شده بود بعدش جزوه رسید. گفتم: روزی که پسر خواهرم جزوه را به دست شما داده تاریخش معلوم است، کجاش دیر بوده؟ در این اثنا پنج شش نفر از جوانان سلحشور طالب علم دورم را گرفتند مرا به صحبت گرفتند، راجع به خیام سؤالاتی می کردند و ضمناً خوش خوشک به ته سالن هلم می دادند، پنج شش نفر هم بالا ی سن رفتند و آقای نوروز را به سمت درب خروجی هدایت کردند، با صدای بلند خطاب به آقای نوروز گفتم: مگه نمی خواین حرف بزنیم؟ چرا دارین میرین؟ جواب داد: من نمی رم، اینا دارن منو می برن.
    به هر زحمتی بود خودم را از دست جوانان تشنه ی علم و طالب دانستن در باره ی خیام، نجات دادم از سالن خارج شدم به داخل محوطه رفتم تا آقای نوروز را پیدا کنم و لااقل در طول مسیر رفتن به خانه با او حرف بزنم، آقای نوروز با چند نفر دیگر توی محوطه ایستاده بود و با هم گپ می زدند، به نزدش رفتم و دنباله ی صحبتم را سرگرفتم، در همین موقع یک ماشین خیلی شیک مشکی رنگ شاسی بلند جلومان ترمز کرد و آقای نوروز به اتقاق دیگر همراهانش بدون اینکه با من خداحافظی کنند سوار شدند، خطاب به آقای نوروز گفتم: پس یه وقتی بزرین که بعداً با هم صحبت کنیم؟ آقای نوروز بدون اینکه جوابی بدهد درب ماشین را بست و اتومبیل به راه افتاد.
    خوب آبها که از آسیاب افتاد و اتوبوسهایی که کارمندان را آورده بودند محوطه را ترک کردند و تقریباً همه رفتند، چند جوان که ظاهراً از دانشجویان همین دانشگاه بودند و کاری به کار خیام نداشتند و دنبال درس و مشق خودشان بودند، دورم جمع شدند، چند دقیقه ای راجع به جلسه ی امروز و شخصیت خیام با هم صحبت کردیم و به اتفاق یک آقای میانه سال که او را نمی شناختم به سمت خانه به راه افتادیم، من داشتم به خانه ی خواهرم می رفتم از قضا خانه او هم در همان مسیر بود، در طول راه با هم بیشتر آشنا شدیم من یک جلد از جزوه را به او دادم، او هم خودش را معرفی کرد و گفت: علی اصغر زرندی متخلص به حلاج نیشابوری. به نزدیک منزلش که رسیدیم دعوتم کرد به خانه اش رفتم و یک جلد از دیوان اشعارش را که بسیار نفیس چاپ شده بود به من هدیه داد، من دیگر او را ندیدم ولی هر وقت فرصتی پیش می آید و یکی از غزلیات دلنشینش را می خوانم یادش را زنده می کنم، این دو بیت از غزل زیبای اوست که در وصف نیشابور سروده است:
    به یمن حکمت عطار و هیأت خیام زمانه از تو گرفت اعتبار نیشابور
    نزاد مادر گیتی دوباره خیامی فلک هر آنچه کشید انتظار نیشابور

    برای سال بعد تدارک بیشتری دیدم، جزوه ی پر و پیمان تری با حدود ۱۰۰ صفحه برای خیام آماده کردم، یک جلد رباعیات خیام شامل حدود ۱۲۰۰ رباعی از منابع مختلف که به نام خیام و یا منسوب به او ثبت شده بود جمع آوری نمودم، جزوه به صورت پیش نویس یک سخنرانی بود که اگر مجالی می شد می خواستم در آنجا ایراد کنم و در آن تمام زندگی ی خیام را در طول این ۹۶۷ سال بررسی و جمع بندی کرده بودم و در پایان وظایفی را که از این پس برای حفظ جایگاه خیام به عهده ی ماست پیشنهاد داده بودم.
    بعد از عید نسخه ای از آنها را به همراه یک نامه ی خیلی شدید و غلیظ توسط یکی از منسوبین به نام سعید که برای کاری به تهران آمده بود برای آقای نبی زاده فرستادم، در این نامه عیبهایی را که در مراسم سال گذشته به نظرم رسیده بود شرح داده و راههایی برای رفع آنها پیشنهاد کرده بودم، سعید آنها را به حوزه ی فرهنگی ی شهرداری نیشابور برده بود ولی چون آقای نبی زاده محل کارش عوض شده بود و به مشهد منتقل گردیده بود، آنها را به دست جانشین وی رسانده بود.
    برای راضی کردن دکتر شفبعی کدکنی هم حسابی مایه گذاشتم، چند بار به دیدنش رفتم در کلاسش که امسال منطق الطیر عطار را درس می داد شرکت کردم، از دانشجویانش که مقطع دکترا می گذراندند خواهش کردم که کمکم کنند تا به یک صورتی رضایتش را جلب کنیم که برای شرکت در جشن تولد خیام و یا لااقل برای خواندن فاتحه بر مزار دوستش پرویز مشکاتیان قدمی بردارد، در یکی از این رفت و آمدها با یک بانوی ایران شناس از کره ی جنوبی آشنا شدم که جهت انجام امور تحقیقاتی اش به ایران آمده بود و چون وصف دکتر شفیعی کدکنی را شنیده بود آنروز برای دیدنش به دانشگاه آمده بود تا او را از نزدیک ببیند و از وی راهنمایی بگیرد.
    از آشنایی با او خیلی خوشحال شدم موضوع جشن تولد خیام را برایش گفتم و هدفم را که جلب رضایت دکتر شفیعی برای شرکت در این جشن بود برایش توضیح دادم، او خیام را کم می شناخت و بیشتر شیفته ی مولوی بود ولی علاقمند به شناختن هر چیزی در باره ایران بود، کلی از خیام و نبوغ او و خدماتی که در ریاضیات به بشر کرده مخصوصاً نقشی که در تنظیم تقویم داشته، تعریف و تمجید کردم و کار به جایی رسید که قرار شد برای جشن تولد خیام به نیشابور بیاید ولی مشکلی که داشت ذیق وقت بود و می گفت با اینکه خیلی علاقمند است با خیام و شهرش آشنا شود بیش از یک روز نمی تواند در نیشابور بماند، به کمک او هر چه توانستیم به سر دکتر شفیعی خواندیم ولی دکتر همان خر پارسالی اش را سوار بود، مرغش هنوز یک پا داشت و هر دم بهانه ای می آورد که نمی تواند بیاید.
    بالاخره در اثر اصرار ما اندکی نرم شد و گفت: باشد، می آیم. گفتم: پس زحمت بکشید روز رفتن و برگشتن را مشخص کنید تا برای تهیه ی بلیط و دیگر تدارکات اقدام کنیم. گفت: نمی خواهم پول بلیطم را شما بدهید. گفتم اشکالی ندارد اگر هم بدهیم بعداً ازتان پس می گیریم. گفت: لازم نکرده خودم می گیرم و خودم می آیم و خودمم برمی گردم. گفتم: این جوری نمی شه، مردم بفهمن شما اومدین، می ریزن، شلوغ پلوغ میشه، باید از قبل برنامه ریزی بشه، پس لطف کنین هر وقت بلیط گرفتین و ساعت رفت و برگشت تون معلوم شد به من خبر بدین تا خودمونو آماده کنیم. گفت: باشه، به سلامت.
    به برادرم در نیشابور زنگ زدم و به او گفتم: شما آماده باشین، دکتر یک نیمچه قولی داده، روز تولد دو شنبه است، اگه به قولش وفا کنه اومدن و چند روز موندنش رو نمی دونم ولی به احتمال زیاد عصر دو شنبه بر می گرده چون مشکل می دونم کلاس سه شنبه شو به هم بزنه، به دانشجویاش نگفته سه شنبه نیان.
    امسال جشن تولد خیام نسبت به پارسال بسیار گرمتر بود، برگزاری ی جشن را دانشجویان دانشگاه نیشابور به عهده داشتند، که دستشان درد نکند خیلی زحمت کشیده بودند، جلسه ی سخنرانی را در فرهنگسرای سیمرغ گذاشته بودند که هم از نظر مسافت و هم از حیث فضا و امکانات محل خیلی مناسبتری نسبت به جای پارسالی بود، در داخل کرویدور ها انواع صنایع دستی و میزهای متعدد شامل کتب مختلفی که راجع به خیام تألیف شده بود را به نمایش گذاشته بودند، جالبتر از همه یک کارگاه کوزه گری هم دایر کرده بودند که استاد کوزه گر با شاگردانش در حال کوزه گری بودند.
    من بیشتر دور و بر میزهای کتاب می گشتم و کتابها را به تماشاگران معرفی می کردم، ابتکار خیلی خوبی که به خرج داده بودند این بود که کتابها را فقط برای نمایش نه فروش از یکی از کتابفروشی های شهر به امانت گرفته بودند و من هم که با بیشتر این کتابها آشنا بودم در باره محتوای آنها تا جایی که به خاطرم می آمد برای دانشجوها توضیح می دادم و گاهی بعضی صفحات آنها را برایشان می خواندم، مثلاً وقتی در باره ی فواید شراب یکی دو پاراگراف از نوروزنامه را می خواندم شنوندگان با تعجب گوش می دادند و باور نمی کردند مطالبی که می خوانم در آن کتاب نوشته شده باشد، مخصوصاً وقتی با صدای بلند خواندم: هیچ چیز در تن مردم نافع تر از شراب نیست و فضیلت شراب بسیار است، یکی دو نفر که بغل دستم ایستاده بودند یواشکی به روی کتاب که در دستم بود سرک کشیدند تا بدانند واقعاً از روی کتاب می خوانم.
    به هر کس که می رسیدم آدرس سایت زنان توانمند را که مقاله ی مرا – خیام ستاره ناشناخته- درج کرده بود می دادم تا سر فرصت مطالعه کند و اگر مایل باشد نظرش را برایم بنویسد، امسال از بسیاری جهات خیلی بهتر از پارسال بود ولی از نظر سخنرانی و جلسه گردانی تفاوت چندانی با پارسال نداشت، مجری ی جلسه همان آقای مهدی نوروز بود و سخنرانان هم مثل همان پارسالیها بودند.
    امسال افراد سرشناسی از جمله: آقایان دکتر علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، پرفسور حسین صادقی بانی ی افلاک نمای خیام، پرفسور سید حسن امین صاحب دایرهالمعارف ایران شناسی و پایه گذار ماهنامه ی پژوهشی ی حافظ، شهرام ناظری خواننده ی موسیقی ی دستگاهی ی ایران و همان بانوی ایران شناس کره ی جنوبی شرکت داشتند که البته هیچکدامشان خیام شناس نبودند و ادعایی هم نداشتند، ولی با این وجود جای محققینی که تخصصشان خیام است و همچنین شفیعی کدکنی ی بدقول واقعاً خالی بود، امیدوارم در سالهای آینده این نقص برطرف گردد.
    از فرصت استفاده کردم و یک نسخه از این جزوه را به آقای جنتی وزیر ارشاد دادم و از او خواهش کردم پس از خواندن به آقای روحانی رئیس جمهور بدهد، ایشان جواب داد: آقای روحانی وقت خواندن ندارد، گفتم: شما زحمت بکش بده اگر نخواند از جیبش رفته، تقصیر خودشه، و آقای جنتی پس از خنده ی عمیقی قول داد که به دستش برساند، یک نسخه هم به پرفسور صادقی دادم که خیلی خوشحال شد.
    پرفسور امین که کراوات زده بود در سخنرانی اش گفت: ابوالحسن بیهقی صاحب تتمه صوان الحکمه در ملاقاتی که با خیام داشته راجع به چنین موضوعی از او سؤالی پرسیده و خیام چنان جوابی داده، به محض اینکه سخنرانی اش تمام شد و نشست به نزدش رفتم و گفتم: آقای پرفسور این چه فرمایشی بود؟ از شما انتظار نداشتیم، بیهقی هفت هشت سالش بود که همراه پدرش به دیدن خیام رفت و خیام در آن روز حدود هفتاد سال از عمرش می گذشت، یک بچه ی هفت هشت ساله چه سؤالی داشته که از خیام بپرسد، پرفسور گفت: منظورم ابوالحسن بیهقی بود نه ابوالفضل. گفتم: ابوالفضل وقتی فوت کرد خیام هنوز خیلی جوان بود و اسم و رسمی نداشت که ابوالفضل بخواهد او را ببیند، روزی که ابوالحسن به دیدن خیام رفت خیام از او یکی دو تا سؤال بچه گانه پرسید مثل: لیلی مرد بوده یا زن و یا اگر پنج تا خرما داشته باشی دو تایش را بخوری چند تا می ماند، که ابوالحسن جواب درست داد و خیام تشویقش کرد، کجا بچه ی هفت هشت ساله عقلش می رسیده که همچین سؤالات فلسفی ی سختی از خیام بپرسد و او هم جوابش را بدهد؟ پرفسور امین هیچی نگفت.
    جزوه را به او دادم و گفتم: این خلاصه ی تحقیقات من در باره ی خیام است، به نظر من خیام اصلاً شاعر نبوده و به هیچ حزب و گروهی تعلق نداشته، هر کس بخواهد او را به دسته و رسته ای وابسته کند او را نشناخته، خیام یک نابغه بوده که فقط با کسانی که مخالف علم و دانش بوده اند و تعصب داشته اند مخالف بوده، آیا دفتر مجله ی حافظ همان جای قبلی است؟ جواب داد: بلی. گفتم: تهران آمدم به دیدنت می آیم.
    امسال آن جو پلیسی امنیتی ی پارسال بر قرار نبود فقط یک چشمه ی کوچک دیدم و آن موقعی بود که هنگام تنفس وسط دو بخش سخنرانی در داخل کریدور با همان خانم ایرانشناس کره ای مشغول چانه زنی بودم و داشتم یک جوری قانعش می کردم که یک هفته در نیشابور بماند و او هم پایش را در یک کفش کرده بود که بعد از ظهر باید برود، یک آقای کت و شلواری ی با صورتی دو تیغه به نزد ما آمد و گفت جلسه شروع شده برین توی سالن، گفتم این بنده خدا حرفای سخنرانها رو نمی فهمه، زبون فارسی بلد نیست، اونجا حوصله ش سر می ره، اجازه بدین یک چایی یی چیزی بخوریم، آخرای جلسه که ممکنه بخوان ایشونو معرفی کنن می ریم تو. قانع شد و رفت ولی پس از نیم دقیقه که هنوز چایی مان لب سوز بود برگشت و گفت: معذرت می خوام ببخشین گفتن باید برین تو. و ما هم ناگزیر اطاعت کردیم.
    پس از اتمام جلسه ی فرهنگسرای سیمرغ خانم کره ای عازم مشهد شد که به تهران برود و بقیه برای گلباران آرامگاه و پرده برداری از مجسمه ی نیمه تمام خیام که توسط همشهری ی هنرمند علی قدمیاری پیکر تراش با ذوق ساخته شده بود با اتوبوسهای مخصوصی که شرکت واحد گذاشته بود عازم آرامگاه خیام شدند، پس از اتمام این مراسم من در پای آرامگاه ماندم و با هر کس که می آمد راجع به خیام صحبت می کردم، کم کم جوانهای زیادی دورم جمع شدند، اینها دانشجویانی بودند که برگزاری ی مراسم را به عهده داشتند، سؤالاتی راجع به خیام می پرسیدند و علاقمند بودند در باره ی خیام بیشتر بدانند.
    دانش آموزی از من پرسید: نوشته های روی آرامگاه را می توانی بخوانی؟ جواب دادم: بیست تا رباعی با خط شکسته روی مقبره نوشته شده کدامش را می خواهی بخوانم؟ گفت: همه را. من شروع به خواندن یکایک آنها کردم و او مشغول نوشتن شد، پس از چند دقیقه ناگهان حدود بیست دانش آموز دورم را گرفتند و خواهش داشتند برایشان رباعیات روی مقبره را بخوانم تا آنها بنویسند، من تعجب کردم و از آنها پرسیدم: موضوع از چه قرار است که همگی علاقمند به خواندن رباعیات روی مقبره شده اید؟ جواب دادند: آموزگارمان برایمان تکلیف معین کرده که بیاییم هر نفرمان یکی از رباعیها را بخوانیم تا نمره بدهد، آن همکلاسیمان آمده گفته که همه را برایش خوانده ای ولی به ما نمی دهد.
    هنگام غروب شهرام ناظری آمد که واقعاً گل کاشت ولی من دیگر نسخه ای از جزوه را نداشتم که به او بدهم، آدرس سایت زنان توانمند که خلاصه ی جزوه را به صورت مقاله نوشته بودم و مسؤلین آن سایت زحمت کشیده بودند درج کرده بودند ولی به جای عکس خیام عکس مقبره ی حافظ را در بالای مقاله انداخته بودند به او و دیگران دادم تا سر فرصت مطالعه کنند و اگر مایل بودند نظرشان را برایم بنویسند.
    حدود یک ماه بعد از تولد خیام یا دقیقتر بگویم ۲۶ خرداد یکی از دوستان از من دعوت کرد که برای شرکت در جشن رونمایی از تاریخ جامع ایران بروم، در آنجا تاریخ قشنگی را در بیست جلد با حدود ۲۰ هزار صفحه که ۱۴ سال برای گردآوری ی آن زحمت کشیده شده بود رونمایی کردند، هنگامی که داشتیم برمی گشتیم ناگهان آقای جنتی را دیدم که دارد سوار ماشین می شود، خودم را لای درب ماشین انداختم که نتواند در را ببندد و به او گفتم: در نیشابور جزوه خیام را به شما دادم خواندید؟ گفت: بلی. پرسیدم: نظری در باره ی آن ندارید؟ گفت: مطالب آن یادم نیست. گفتم: قول دادید پس از خواندن به آقای روحانی بدهید، دادید؟ جواب داد: آری. از او تشکر کرده از لای در بیرون رفتم و ماشینش به راه افتاد.
    از مسئولین سایتهایی که زحمت کشیدند و مقاله ی – خیام ستاره ی ناشناخته- را به مناسبت ۲۸ اردیبهشت سالروز تولد خیام در بخش فرهنگی ی سایتشان درج نمودند نهایت تشکر را دارم.
    ۱- زنان توانمند خیام ستاره ناشناخته
    ۲- دانشگاه سنندج خیام ستاره ناشناخته
    ۳- شهنی خیام ستاره ناشناخته

نظر -49 - 0 از 2اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه