پنج شنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷

چرا نام زبان ما پارسی است؟

چرا نام زبان ما پارسی است؟

چرا نام زبان ما پارسی است؟

از ‏‎کلاله عطایی

واژه های پارس، پارت، پارث، پرتو، پرثوه، پرتهوه، پرهوه، پلهوه، پلهو، پهلو، پهل، بخل، بلخ، باختر، باختری، باختریش، باختریا، باکتر، باکترا، بخذی… همه هم ریشه و گویش های گوناگون یک واژه اند؛

از بن پا به مانی پاسداری؛

که هم به مانی و چم شهر است، در مانی کهن آن، ینی کشور، پادشاهی، شهریاری؛

و هم به مانی و چم پهلوان است، ینی سخت توانا، دلیر، زورمند، دلاور، بزرگ، درشت اندام، یل، شیرمرد، مردانه، گرد، گُندآور

نژاده، آزاده، بزرگ، جوانمرد؛

که در آیین کهن مهر ایران در جایگاه پاسدار شهریاری است؛

 

ت در پایانِ پارت می تواند نشانه ی جم باشد در زبان ایرانی سکایی: پار –> پارت(شماری پار)ر

farsi

همچنین:

زاریاستا –> باکترا –> بالا –> بلخ

 

بال در سانسکریت به چم نیرو و هارا به چم دارنده است

 

بلخ در پای کوه های پامیر جای دارد. پا در پامیر از بن پا به چم پاسداری و میر همان مهر است.

 

باختریش، باختریا، باختری(پارسی باستان)ن

پرثوه/پرتهوه (پارسی باستان)ن

پرثوه –> پرهوه –> پلهوه

بلخ/بخل(پهلوی)ی 

پلهو/پهلو/پهل (ارمنی)ی

باکترا(یونانی)ی

  

،پارت، باختر در کنار پارس، استخر/ستخر/ستخرا(اوستایی) همچنین به مانی سخت/استوار

کهن ترین و بزرگ ترین شهریاری جهان و پایتخت خسروان با کاخ ها و کوشک هایی شگفت انگیز بوده؛

که گویمرت پیشدادی آنرا پایه گذاشت؛

 

پارتا، پارتیوه در سانسکریت هم به مانی شاه، شاهزاده، جنگجو است هم به مانی سرزمین

 

باختر، در اوستا اَپاخْتَرَ یا اَباخْذَر، ینی شمال یا آنسوتر؛

سرزمین باختر ینی آن بخش از زمین که برآمدن و  فرو شدن اختر(آفتاب و ماه) را

در کرانه ی نیمه ی شمالی می بیند؛

 

باختر را بلخ بامی/بلخ بامیان نیز می نامیدند؛ 

نوبهار، در سانسکریت نه وه وی هه ره، به مانی نیایشگاه نو

نه وه  هم ریشه و به مانی نو/تازه ی پارسی،  وی هه ره  در پارسی بهار به مانی نیایشگاه

نخستین آتشکده ی ایران بود که در باختر ساخته شد؛ 

باختر همچنین از نخستین پایگاه های بودایی بود و آتشکده ی نوبهار، نیایشگاه بودایی گشت؛ 

بام، پاژنام کهن بلخ،  به مانی درخشان/پگاه/بامداد، بامی(پارسی باستان) به مانی درخشیدن

بامیان به مانی باشکوه/درخشان/زیبا/روشن است؛

بت/بویتی نام خدایی در اوستاست، که تندیس و نگاره ی تابان و درخشنده آن ستایش شود

و بودا، آنکه روشن و بیدار است؛

بخ/به= نیکو

بهار= بت/زیبا/خوش اندام/بتکده/آتشکده

پهلو= کنار، سو (اپاختر= آنسوتر)ر

 

پس نام نخستین شهریاری و نام نگاهبانان این شهریاری کهن، هر دو به یک چم

و همان واژه ی پارس/پارت و یا دیگر گویش های آن بوده است؛

پس این که پارس و پارت نام دو تبار ایرانی جدا از هم است نمی تواند درست باشد؛

پارس و پارت هر دو یک تبار بودند، که با دو گویش نزدیک به هم سخن می گفتند؛

پژوهش های دانش ژنتیک هم به این فرجام رسیده که ایرانیان سرتاسر ایران به هم نزدیکتر از آنند

که بتوان نام تبار به مردم هر استان با گویش ویژه ی خویش نهاد؛

پس نام پارسی بر زبان ما ایرانیان برگرفته از نام پارس به چم تیره ی پارس نمی تواند باشد؛

اینکه زبان دوران ساسانیان و اشکانیان (که نام آنرا زبان پهلوی نهاده ایم) با زبان کنونی ما نزدیک تر است

تا با زبان کتیبه های هخامنشیان (که نام آنرا زبان پارسی باستان نهاده ایم) و زبانی که اوستا به آن نوشته شده؛

و اینکه زبانی که ما پارسی باستان می نامیم به زبان اوستا نزدیک تر بوده

که هر دو به سانسکریت بسیار نزدیک هستند؛

این باور را می استواند که زبان کنونی ما ریشه در آغاز شهریگری مان داشته

و ایرانیان پیوسته بدین زبان سخن می گفته اند، با گویش های نزدیک به هم؛

و زبانی که ما آنرا پارسی باستان و اوستایی می نامیم زبان نوشته های شاهانه و دینی بودند

با دستوری پیچیده تر و آیینی ساخته شده، فراخور سرشت بزرگ منشانه ی ایرانی؛

 

نام پارسی بر زبان ما، نامی کهن، سرشتین و نمادین است؛

و با رویکرد به گستردگی و دیرینگی شهریاری ایران پیوستگی و پویایی زبان ما برآمده از خواست همیشگی ایرانیان در ناب و ساده نگهداشتن زبان و برخوردار کردن آن از برترین و خردمندانه ترین توانایی های دستوری است.

نوشته شده توسط مدیر سایت در شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۴ ب.ظ

دیدگاه