سه شنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۶

فردوسی و سلطان محمود

فردوسی و سلطان محمود
فردوسی و سلطان محمود

 فردوسی، شاهنامه را در مدت ۲۵ تا ۳۵ سال و حدود سال ۳۷۸ هجری خورشیدی به پایان برد. حدود ۱۰ سال بعد فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود غزنوی تقدیم کند. ازاین رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جایگزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخشهای دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد.

چون شاهنامه مطابق ذوق درباریان و اطرافیان سلطان نبود و مورد پسند محمود هم قرار نگرفت؛ او که قبلاً وعده داده بود به ازای هر بیت یک دینار طلا بدهد، به جای آن بیست هزار درهم نقره به فردوسی داد. شاعر نامدار بشدت از این موضوع ناراحت شد و تمام مبلغ را به یک حمامی و یک فقاع فروش بخشید. حتی به خاطر شیعه بودن و ارادت وی به اهل بیت او را بددین خواندند.

hakim-ferdosi-654

روایتی نیز در اینباره وجود دارد که سلطان محمود به فردوسی گفته است که شاهنامه چیزی جز شرح احوالرستم نیست، در حالی که در سپاه من امثال رستم بسیارند، و فردوسی به او می‌گوید که خداوند تا به حال مانند رستم را نیافریده و نخواهد آفرید و از دربار بیرون می‌رود. پس از اندکی محمود به یکی از نزدیکانش می‌گوید «این مردک، مرا به تعریض دروغزن خواند» و تصمیم به قتل او می‌گیرد ولی فردوسی فرار می‌کند. و ازغزنه به هرات و سپس به طبرستان (مازندرانگریخت و آتش درون خود را به اشعار هجایی تسکین داد:

ز کس گر نترسی، بترس از خدای

ایا شاه محمود کشورگشای

 

منم شیر نر، میش خوانی مرا

که بددین و بدکیش خوانی مرا

 

که ماند ز تو در جهان یادگار

یکی بندگی کردم ای شهریار

 

نبُد حاصلی سی و پنج مرا

چو بر باد دادند گنج مرا

 

به سر برنهادی مرا تاج زر

اگر شاه را، شاه بودی پدر

 

مرا سیم و زر تا به زانو بدی

و گر مادر، شاهبانو بدی

 

وگرنه چند دارد پدر شهریار

پرستار زاده نیاید به کار

 

فردوسی دربار محمود را با خاطری رنجیده گذاشت و رفت. بر اساس روایتی پس از اینکه سالها از این ماجرا گذشت و سلطان محمود به هند حمله برده بود و در آنجا قلعه‌ای را محاصره کرده بود، پیکی پیش یاغی محصور فرستاد و به وزیرش گفت که نمی‌دانم چه پاسخی از درون قلعه خواهد آمد. و وزیر این بیت از شاهنامه را برای او خواند:

من و گرز و میدان افراسیاب

اگر جز به کام من آید جواب  

 

سلطان می‌پرسد این شعر از کیست که در آن روح مردانگی وجود دارد؟ در پاسخ گفته می‌شود که متعلق به فردوسی است. محمود ناراحت می‌شود و می‌گوید من او را از خودم آزردم، ولی در بازگشت به غزنه جبران خواهم کرد. هنگامی که سلطان محمود به غزنه باز می‌گردد دستور می‌دهد که معادل ۶۰ هزار دینار امتعه بار شتران دولتی کنند و به طابران -* نزد فردوسی – ببرند و از او عذرخواهی و دلجویی کنند. اما هنگامی که کاروان هدیه سلطان از یکی از دروازه‌های شهر موسوم به رودبار داخل گردید، پیکر فردوسی را از دروازهٔ رزان شهر، به بیرون می‌بردند. دختر فردوسی از گرفتن هدیه محمود خودداری می‌کندجامی در پنج سده بعد به این موضوع اشاره کرده است:

سهام حادثه را عاقبت کند قوسی

خوشست قدرشناسی که چون خمیده سپهر

جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی

برفت شوکت محمود، در زمانه نماند

بی‌مهری سلطان محمود و پاسخ فردوسی

هنگامی‌که سلطان محمود، خلاف وعده می‌کند و به جای طلا ، به فردوسی نقره می‌دهد، فردوسی سه بیت در پایان شاهنامه می‌افزاید که پاسخ سلطان محمود غزنوی است.

به سر بر نهادی مرا سیم و زر

اگر شاه را، شاه بودی، پدر

مرا سیم و زر تا به زانو بُدی

و گر مادرِ شاه، بانو بُدی

به جای طلا نقره ام داده است

نوشته شده توسط مدیر سایت در سه شنبه, ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۹:۳۹ ب.ظ

دیدگاه