صفحه اصلیهنرمندان شهنی

نمی دانم کی من نوشتن آموختم – سرکار خانم مژگان نجف پور

نمی دانم کی من نوشتن آموختم آنهم برای تو از طعم داشتنت بود یا از موسیقی نزده رفتنت زورکی که نمی شود حرف زد زورکی که نمی شود عاشق بود زو

عشق – اردشیر ظاهری بیرگانی
نماز شکسته – کیارش دستیاری
الفبای فارسی – بهروز بهادری«باران»
زمان مطالعه: < 1 دقیقه

نمی دانم کی من نوشتن آموختم
آنهم برای تو
از طعم داشتنت بود
یا از موسیقی نزده رفتنت
زورکی که نمی شود حرف زد
زورکی که نمی شود عاشق بود
زورکی که نمی شود عاشق ماند
گاهی نزده خوب می رقصیم
زمانی خوب می بافیم
گاهی خوب مترسک می شویم
و زمانی زاده می شویم که خوب بنویسیم
اما حال گم شده ام
در کجای این سرزمین فلسفه بی عشق
در کجای این دویدنهای بی پایان
در کجای این آبادی بی آباد دلم
در کجای این تخت بی خواب
در کجای این دریا با ماهیان بر آب مانده
در کجای این شهر یخ زده بی آفتاب
در کجای این سلاخی نوین انسانیت
در کجای این دستان آلوده تطهیر گر
هر کجا هر چه هست هر چه بود من گم شده ام
گم شده در دریایی درون اشنایی بی نشانی
به زودی خفه خواهم شد
بی نشان بی قلم
بی نام بی رویا
بی خواب بی بال
ولی عاشق .
نجف پور 93/9/23

n00008000-t

 

نظرات

وردپرس: 0
دیسکاس: 0